«رقم، رمق می خواهد»

(میرزا تقی خان امیرکبیر 1222-1268 هجری قمری)

دویست و یازدهمین سال تولد بزرگ طلایه دار صنعت ایران گرامی باد.

مردی که واردات کالاهای خارجی که از اواسط صفویه بازارهای ایران را اشباع کرده بودند، در زمان او به نصف تقلیل یافت و درآمدهای ایران در اواخر کار او تا 5 برابر افزایش یافت. ایران در زمان امیر کبیر موفق شد برای اولین بار حضوری درخور توجه در نمایشگاه بین المللی کالا که در انگلیس برگزار شده بود، پیدا کند و کالاهای صنعتی تولید ایران را که همگی در زمان امیر پا گرفته بودند، معرفی کند. 

این مَثَل یادگار اوست که «رقم، رمق می خواهد»

برای مطالعه زندگی نامه امیر, اینجا کلیک کنید

{mp4}amir-1{/mp4}

میرزاکوچک خان

                                      ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند...

 اودر نامه ای خطاب به دوستش ( میرآقا عربانی ) مینوسد: 

نا پایدار بودند , به راه مقدسشان دل نبستند و عهد شکستند, ...  ما هیچ قدمی جز در راه خدا و حفظ جان و مال و ناموس خلق او بر نداشتیم. ... در مرگ عزیزانمان گریستیم , خون دلها خوردیم و دم نیاوردیم ولی آقای من افسوس می خورم که مردم ایران , مرده پرستند و هنوز قدر این جماعت را نشناختند ولی بعد ازمحو ما آیندگان خواهند فهمید که ما که بودیم, چه می خواستیم و چه کردیم ...

کوچک جنگلی

پرینت

نامه‌ای به زنده‌یاد مهندس مهدی بازرگان در آستانة بیستمین سال فقدان او - محمّدجواد مظفّر

نوشته شده توسط محمدجواد مظفر on . Posted in مقالات و مطالب عمومی

Share this post

 

محمدجوادمظفر
تو تنها بودی، تنهای تنها!!

نخستین‌بار که توفیق دیدار تو را یافتم حوالی تیرماه 57 بود. با مرحوم مهندس رجبعلی طاهری که امسال به سوگ ازدست دادنش نشستیم و به همراه محمدعلی انتظارالمهدی، سیداصغر شاپوریان، عباس وفائی و جعفر مؤمن‌نسب در طبقة نهم ساختمان یاد در خیابان خارک با شما دیدار کردیم، همانجا که خانة شما بود. سال‌ها بود که با نام عزیزت آشنا بودم و شوق دیدارت مرا بی‌تاب می‌کرد. برای خود افتخار می‌دانستم که بتوانم از نزدیک با تو صحبت کنم. به اعتبار مهندس طاهری که دانشجوی تو در دانشکدة فنی بود، حالا این توفیق نصیب ما شده بود. {jcomments on}
از سال 1346 که در میانة 16، 17 سالگی پا به عرصة فعالیت‌های مذهبی ـ سیاسی گذاشته بودم، بدیهی بود که با نامت و آثارت آشنا شوم. شاید بتوان گفت نسل ما دومین یا سومین نسلی بود که از چشمة جوشان علم و معرفت تو درس دینداری و اخلاق می‌آموخت. در آن سن و سال برخی آثارت از سطحِ فهم و درک من فراتر بود مانند «ذرّه بی‌انتها» یا حتی «راه طی‌شده» و برخی دیگر قابل فهم‌تر مانند «مذهب در اروپا» و «مطهرات در اسلام» که اولی را به رسم مألوف آن زمان در همان سال‌ها که هنوز دانش‌آموز دبیرستان بودم در سلسله جلسات مذهبی ـ روشنفکری که در شهرمان شیراز تشکیل می‌شد کنفرانس داده بودم در آن تیرماه 57 که به همراه دوستان به دیدارت نائل گشتم، روزهایی بود که کشور می‌رفت تا شاهد تجربه‌ای بی‌مانند در تاریخ معاصر جهان شود و ما جوانان سری پرشور داشتیم و سخت خواستار تحولی انقلابی. پس از یک سفر دوره‌ای از شیراز به کرمانشاه و شهرهای کردستان و یزد برای دیدار روحانیون مبارز در تبعید به تهران آمده بودیم و می‌خواستیم شما را قانع کنیم که فعالیت‌های خود را با امام که آن روزها در نجف بود، هماهنگ کنید و شما پاسخ دادید که ما در داخل هستیم و از نزدیک درگیر قضایا و قاعدتاً ایشان باید خود را هماهنگ کند. در آن سال‌ها همواره نام شما را در کنار بزرگانی چون طالقانی و دکتر یدالله سحابی می‌دیدیم. هر سه شما برای ما الگوی آشتی میان علم و دین، دین‌باوری و ایران‌دوستی و پایبندی به اخلاق بودید. ماه‌های بعد از این دیدار انقلاب شعله کشید. از میان راه‌های مسالمت‌آمیز و اصلاحی این انقلاب بود که انتخاب اول مردم خصوصاً نسل جوان بود و بدیهی می‌نمود که این تمایل و خواستة رهبری خود را می‌یابد و امام خمینی در آن زمان نماد بی‌بدیل چنین تمایلی بود ــ سازش‌ناپذیر و مقاوم ــ تا سرنگونی و فروپاشی شاه و رژیم سلطنتی.
دیدار بعدی و از نزدیک با شما در روز پانزدهم بهمن همان سال در سالن مدرسة علوی بود که در حضور امام و درحالی که هنوز بختیار بر مسند نخست‌وزیری تکیه زده بود، آقای هاشمی رفسنجانی حکم نخست‌وزیری شما را که توسط امام انشاء و امضاء شده بود در حضور نمایندگان رسانه‌ها قرائت کرد و بدین‌ترتیب امام به قولی که در جریان ورود به ایران در روز دوازدهم بهمن‌ماه در بهشت زهرا به مردم داده بود که: «من به پشتیبانی این مردم، من به سبب این‌که مردم مرا قبول دارند، ‌دولت تعیین می‌کنم، من تو دهن این دولت می‌زنم». عمل کرد و در آن روزها بدیهی بود که فردی شایسته‌تر از شما که موردقبول و احترام عموم جناح‌های حاضر در صحنة انقلاب باشد، نبود و از فردای آن روز این انتخاب با استقبال و حمایت‌های مردمی در سراسر ایران همراه شد و شاید جای این بحث به مقال دیگری نیاز دارد اما تنها بسنده می‌کنم به اشاره‌ای که امام مشروعیت این انتخاب را به «پشتیبانی و قبول ایشان توسط مردم» می‌داند و نه هیچ ملاک دیگر. از فردای آن روز که دفتر خود را در طبقة بالای ساختمان مدرسة رفاه تشکیل دادی و درپی تعیین کابینة ‌جانشین تا حوادث منجر به فروپاشی کامل رژیم و درهم شکستن مقاومت ارتش در روز یکشنبه 22 بهمن و پس از آن اولین سخنرانی بزرگ شما در دانشگاه تهران و دعوت مردم به آرامش و تلاش برای آنکه زندگی به روال عادی بازگردد و کشور دارای نظم و نسق شود و بیان آن‌‌که اگر امام بولدوزر است ما فولکس واگن هستیم! و اصلاح امور باید گام به گام باشد. شاید نقطة افتراق از همین‌جا آغاز شد. تو معتقد بودی نظام عالم نظام تدریج است و این اصل هم در عالم طبیعت و هم در عالم اجتماع جاری و ساری است و ما می‌خواستیم همه چیز تغییر کند. سرعت غیر قابل پیش‌بینی انقلاب و فروپاشی باورناپذیر رژیمی که بسیار قدرقدرت می‌نمود در همة ما این توهم را دامن زده بود که سایر امور نیز چنین قابل تغییر است. از اینجا بود که به‌تدریج تو تنها شدی. به گمان من حتی در میان نزدیکان و همفکرانت نیز. آنچنان که به‌سرعت شاهد آن بودیم که بخشی از همراهان نهضت آزادی سفرة خود را از تو جدا کردند حتی تا آنجا که می‌دانم برخی از کسانی که در دولت موقت باقی ماندند و تو را همراهی کردند اما ترجیح می‌دادند که کاش انقلابی‌تر عمل می‌کردی. شاید باید سال‌ها خسارت و افت و خیز نصیب این مردم و این کشور می‌شد و بسیاری از سرمایه‌های طبیعی و انسانی هدر می‌رفت تا مردم و خصوصاً طبقات نخبه و الیت جامعه بفهمند که سیاست «گام‌به‌گام» و «نظام مبتنی بر تدریج» یعنی چه؟ باید سال‌ها می‌گذشت تا آنان‌که در آن زمان بر تو خُرده می‌گرفتند که انقلابی نیستی! افتخار خود بدانند که «اصلاح‌طلب‌اند» و به‌دنبال انقلاب نیستند. باید سال‌ها سپری می‌شد تا واژة «اعتدال و میانه‌روی» مذموم که نه بل افتخارآفرین باشد. باید سال‌ها تجربیات تلخ بر مدیریت کشور می‌رفت تا همگان بفهمند که برای تغییر هر فاکتور ملی به صدها برنامه‌ریزی و سال‌ها وقت نیاز است و همة جناح‌های سیاسی انتظارات خود را حداقلی کنند و در یک کلمه: همگان از سیاست «گام به گام» تبعیت کرده، هرچند از آن نام نبرند. در آن سال‌های آغازین انقلاب نسل ما غرق در آرمان‌خواهی توهم‌آلود بود آرمانخواهی که یکی در آن می‌خواست یک شبه کشاورزی ایران را درست کند و آن روحانی می‌خواست «تا زمستان همان سال مسألة مسکن را در تهران حل کند» و جوانان انقلابی ما نیز هتل‌های لوکس و چهار، پنج ستاره تهران را اشغال می‌کردند تا به گودنشینان تحویل دهند!! نسل ما می‌خواست به‌سرعت از این دیر خراب‌آباد به آن فردوس برین رخت سفر بربندد و نه ایران بل همة جهان را سرشار از عدالت و معنویت کند. تو را همراه و همگام با انقلاب نمی‌دیدند و انگ سازشکاری را بر تو روا می‌دانستند. فراموش نمی‌کنم حتی روزی که امام در ورود به شهر قم در دهم اسفند 75 در مدرسة فیضیه «وعده آب و برق مجانی» به محرومان داد. تو گفتی: آقا، قربانت گردم لااقل اگر چیزی از این‌دست می‌خواهی بگویی اول ما را در جریان بگذار. چراکه نیک می‌دانستی کشورداری و ادارة‌امور از قانونمندی‌های خاص خود تبعیت می‌کند. باید سال‌ها می‌گذشت و تازیانة بیدارباش بر یخ‌های مغز نسل ما وارد می‌شد تا می‌فهمیدیم که بچه‌های عزیزدردانة خدا نیستیم، تا می‌فهمیدیم تافتة ‌جدابافته نیستیم تا می‌فهمیدیم که هر قوم و ملتی اگر قانونمندی‌های دل هستی را کشف و به آن عمل کند راه کامیابی و سعادت می‌یابد و در غیر این‌صورت در تاریکخانة موهومات دست و پا خواهد زد. بارها گفتی که این‌طور نمی‌شود کار کرد که هرکس در کار دولت دخالت کند و یا چوب لای چرخ دولت گذارد. یادم می‌آید پس از استعفای دولت موقت به دنبال اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان و واگذاری مسئولیت ادارة‌ دولت به شورای انقلاب و تشکیل دبیرخانة شورا توسط من و چند نفر از دوستان جوان. مقرر شد شب‌ها برای اطلاع از وقایع کشور یک نفر از اعضای شورای انقلاب و یک نفر از اعضای دبیرخانه به‌صورت کشیک در محل دبیرخانه حضور داشته باشند. شبی در اواخر آبان‌ماه 58 این افتخار نصیب من بود که با شما مشترکاً مسئولیت کشیک آن شب را به‌عهده داشته باشیم. در آن شب به اعتبار جوانی می‌خواستم شیطنت و به اصطلاح از شما مچ‌گیری کنم. گفتم: شما در آن ماه‌های آخر عمر رژیم شاه هم معتقد به انقلاب نبودی و به تغییرات اصلاحی در ساختار رژیم می‌اندیشیدی و شما با سعة صدر پاسخ دادی، پاسخی که در نهمین ماه پس از پیروزی انقلاب نشان از ژرف‌اندیشی‌ای داشت که می‌بایست سی سال می‌گذشت تا نسل ما به عمق آن پی برد و آن تعارض ساختار مدیریت مدرن و صنعتی ایران با اندیشة سنتی و این‌که: «آینده نشان خواهد داد که این تعارض چه خواهد کرد» تو باید تا بودی رنج نادانی‌ها را صبورانه تاب می‌آوردی تا آرام، آرام قدر تو را بدانند و شاهد بسیاری از کسانی باشیم که تو را نفی و یا با تو مخالفت می‌کردند و حالا بارها توبه می‌کنند و برای تو آمرزش می‌طلبند. تو نمونه‌ای از اخلاق و صراحت لهجه و بیان صادقانه بودی چراکه تو بی‌نیاز از دروغ و دورویی و فاقد عقده‌های شخصی بودی تا سبب گردد دوگانه رفتار کنی. به یاد دارم که در سال های 56 و 57 پس از مرگ ناباورانة دکتر شریعتی نامه‌ای منتشر شد با امضای مشترک شهید مطهری و شما در توضیح دیدگاه‌های دکتر شریعتی و از دیدگاه خود به‌منظور ختم دعواها و اختلافات بر سر اندیشه‌های او، اما آن نامه به زعم دوستداران و شیفتگان دکتر و باتوجه به تقابل‌های فکری شهید مطهری با شریعتی، تخفیف شریعتی به حساب آمد و همه‌جا برای توجیه مطلب از آنجا که به شما علاقمند بودند می‌گفتند کلاه آخوندی سر مهندس بازرگان رفته! همین موضوع را در دیدار تیرماه 57 با شما در میان گذاشتم. بی‌تأمل پاسخ دادید: این‌طور نبوده و اصلاً پیشنهاد نگارش نامه از سوی من به مطهری بوده است و فکر می‌کنم کار خوبی کرده‌ایم. تو ذخیرة بزرگی برای مردم سرزمین‌ ما بودی، تو نماد آشتی علم و دین، همدلی روشنفکری و دینداری، تخصص و تعهد بودی. این را در بنیان‌گذاری شرکت‌ها و مؤسسات صنعتی، آموزشی و عام‌المنفعه که تا امروز پابرجا مانده و در خدمت ایران و ایرانی است نشان دادی. خدا را سپاس می‌گویم که با همة جفاهایی که در حق تو آن هم در ازای حق‌گویی و حق‌خواهی روا شده، امروز بنیاد فرهنگی که مزین به نام بزرگت است تاکنون 23 جلد از مجموعه آثار گرانقدرت را منتشر کرده و پیش‌بینی می‌شود این مجموعه به 35 جلد برسد. چرا از بی‌مهری زمانه ننالم که امروز خیابان و بزرگراه و دانشگاهی به نام تو خوانده نمی‌شود. بیا و ببین که اکنون در هر محفل و مجلسی تو را به نیکی یاد می‌‌کنند و بر تو درود می‌فرستند. 
آری؛ 
تو از سپیده و نوری، 
من از شقایق پرخون، 
تو از قبیلة دریا، 
من از نژاد کویرم، 
تو از قبیلة لبخند، 
من از قبیلة اندوه، 
فضای فاصله صدپا، 
فضای فاصله صد کوه...
 

Share this post