«رقم، رمق می خواهد»

(میرزا تقی خان امیرکبیر 1222-1268 هجری قمری)

دویست و یازدهمین سال تولد بزرگ طلایه دار صنعت ایران گرامی باد.

مردی که واردات کالاهای خارجی که از اواسط صفویه بازارهای ایران را اشباع کرده بودند، در زمان او به نصف تقلیل یافت و درآمدهای ایران در اواخر کار او تا 5 برابر افزایش یافت. ایران در زمان امیر کبیر موفق شد برای اولین بار حضوری درخور توجه در نمایشگاه بین المللی کالا که در انگلیس برگزار شده بود، پیدا کند و کالاهای صنعتی تولید ایران را که همگی در زمان امیر پا گرفته بودند، معرفی کند. 

این مَثَل یادگار اوست که «رقم، رمق می خواهد»

برای مطالعه زندگی نامه امیر, اینجا کلیک کنید

{mp4}amir-1{/mp4}

پرینت

هنرمندان, کارآفرینان

نوشته شده توسط فصلنامه ترجمان کارآفريني on . Posted in کارآفرینی در همه رشته ها

Share this post

هنرمندان, کارآفرینان

کارآفرينان بسياري داراي سوابق هنري هستند و از روش هاي هنري در کسب و کارشان بهره  مي برند. دانشگاه ها به طور مجزا به آموزش روش هاي هنري و روش هاي کسب و کار در واحدهاي مختلف خود مي پردازند و به ندرت چنين اقداماتي را به شکل ميان رشته اي با هم ترکيب مي کنند. مضامين و مفاهيم را به شکلي ميان رشته اي با هم ترکيب مي کنند.

مضامين و مفاهيم عملي

با ايجاد رويکرد هاي ميان رشته اي ميان هنر و کارآفريني، مي توان در دانشگاه ها، کسب و کارهاي کوچک و شرکت هاي بزرگ به مزاياي زيادي دست يافت.

کيفيت 

اين مقاله رامي توان در نوع خود منحصر به فرد دانست چرا که از وجود رابطه اي مستقيم ميان آموزش هنر و فعاليت هاي کارآفرينانه سخن مي گويد. ممکن است بازرگانان ترغيب شوندتا دنياي هنر را به عنوان منبع آموزش در کارآفريني و اقداماتشان استفاده نمايند. ممکن است کارآفرينان ترغيب شوند تا هنر آموزش را فرا بگيرند. 
يک کارگردان و يک موسيقيدان مثلا چه نقاط مشترکي دارند; آنها کارآفريناني هستند که از روش هاي خاص و عملي هنر خود براي دستيابي به موفقيت و ايجاد کسب و کاري چند ميليون دلاري استفاده کرده اند. آيا اين تصادفي است يا پيشينه هنري آنها باعث تبديل ايشان به کارآفرين شده است؟ 


بسياري از افراد رابطه اي استعاره اي را ميان هنر (و بشريت) و جهان کسب و کار ايجاد کرده اند. در بسياري از مطالب نوشته شده در اين خصوص به کارهاي شکسپير اشاره شده است. آموزش مبتني بر هنر اکنون ديگر به حيطه مشاوره مديريت نوين وارد شده است و اما دنياي کسب و کار چه درس هايي مي تواند به دنياي هنر بياموزد؟ آيا مزايايي تاکتيکي و عملياتي وجود دارند که کارآفرينان داراي سوابق هنري از آنها براي ايجاد يک شرکت تازه تاسيس يا اداره يک شرکت داراي رشد سريع استفاده کرده باشند؟ 
آن چه که در ادامه آمده،  دو مثال از کارآفريناني است که از روش هاي عملياتي موجود براي گنجاندن هنر در کسب و کارشان استفاده کرده اند. موفقيت آنها در تدوين اين فرآيند ها حاکي از آن است که پاسخ پرسش فوق (مثبت) است.

دوبار سنجش، يک بار قطع!

وقتي کريستينا هاربريج لاو موسسه جمع آوري اعانه خود را تاسيس کرد، اين کار رابا هدف وارد کردن بشريت به حوزه اي جديد که انسان کار زيادي در آن انجام نداده بود، آغاز کرد. تجربه پرداختن به اعانه هاي پزشکي که اقتباسي از بيماري مهلک پدرش بود باعث شد که او موسسه گردآوري اعانات خويش را در سال 1994افتتاح کند. کريستينا معتقد بود که بايد اين اعانات به شکلي دوستانه گردآوري شوند تا نتايج مثبتي به دنبال داشته باشند و در نتيجه او شرکت خود به نام بريجپورت فايننشال را با رويکردي منحصر به فرد افتتاح کرد که به جاي تمرکز بر خود بدهي ها، متمرکز بر روابط بلندکاري با بدهکاران بود. 
پيشينه کريستينا شامل پانزده سال کار در انجمن هنرمندان سانفرانسيسکو بود. همچنين او مجسمه هاي فلزي مي ساخت و کلاس هاي آموزشي زيادي را در اين حوزه برگزار کرده بود. بدون هيچ گونه آموزش رسمي در زمينه کسب و کار، کريستينا از تجربه هنري خود براي مديريت يک شرکت با بيست و پنج کارمند استفاده کرد. او که فردي بسيار خلاق بود، شرکت خود را به موسسسه اي شاد و خلاق براي کارمندانش تبديل کرد و توانست محبوبيت خاصي، هم بين مشتريان و هم بين کارمندانش به دست آورد. رويکرد او در قبال استفاده از هنرش اين بود که به کمک آن به نوعي، اعتراضات اجتماعي خود را نيز ابراز مي داشت. رويکرد منحصر به فرد کريستينا باعث شد که او بتواند سه برابر بيشتر از رقبايش که کارهايي عاري از احساس و خلاقيت ارائه مي کردند، اعانه جمع کند. (بريجپورت) که خيلي زود به دو ميليون دلار درآمد سالانه دست يافت. به عنوان يکي از شرکت هاي خصوصي که داراي سريع ترين رشد هستند،  در مجله «تايم بيزينس سانفرانسيسکو» جاي گرفت و چهار سال پياپي رتبه نخست را به خود اختصاص داد. 
علي رغم مزايايي که خلاقيت کريستينا به او در پرداختن به عناصر بين فردي اداره يک شرکت داد، اما دستيابي اين شرکت به چنين رشدي،  نيازمند تمرکز کامل او بر کارش بود. کريستينا موفقيت زيادي در جذب مشتريانش به دست آورد. هم اکنون شرکت او مجبور است در سطحي حرفه اي عمل کند و در عين حال زير ساختارهاي لازم براي توسعه خود را نيز فراهم آورد. 
کريستينا معتقد است که کاربرد عملي فرآيند تاکتيکي که در هنر آموخته،  اين توانايي را در او به وجود مي آورد که در محيطي نظام مند کار کند، که مي تواند آزادانه و خلاقانه در آن بينديشد و کار در چنين محيط امني، به او اجازه مي دهد تا ريسک لازم براي نوآوري را بپذيرد. 
يک چالش بزرگ در شرکت هاي ارائه دهنده خدمات مالي، نياز به ارزيابي مستمر سطح تعهد مشاوران بخش فروش است. اگر چه اين مشاوران به يک شرکت تعهد دارند اما به عنوان پيمانکاران مستقل عمل مي کنند و اين ذهنيت را به وجود آورده اند که به صورت آزاد کار مي کنند. مشاوراني که کارشان را دوست دارند،  طي چند سال مشترياني را براي شرکتشان فراهم مي آورند اما مشاوراني که از کارشان راضي نيستند، مي توانند رابطه شرکت با مشتريان را نابود کنند و به چينن شرکتي هزاران دلار خسارت بزنند. موفقيت نهايي (يا ارزش) يک مشاور مالي به ميزان علاقه مندي او به کارش بستگي دارد اما علاقه مشاوران به سختي حاصل مي شود زيرا آنها طبيعتا افرادي با اعتماد به نفس بالا هستند و بايد علي رغم ابهامات بسيار، نگرشي مثبت را پديد آورند. آموزش مشاوران جديد که فاقد چنين علاقه اي هستند مي تواند باعث اتلاف پول و وقت زيادي بشود لذا اسکات به دنبال روش هايي براي حذف افرادي از تيمش بود که علاقه چنداني به کارشان نداشتند. او براي کمک به کارش، افرادي با تجربه را برگزيد. کار با پيمانکاران آزاد موضوع تازه اي در دنياي هنر نيست. اکثر هنرمندان حرفه اي به عنوان پيمانکاران مستقل و خودفرما عمل مي کنند و حتي در ميان بزرگ ترين شرکت هاي هنري آمريکا، پيمانکاران مستقل درصد بالايي از نيروي کار هنري را تشکيل مي دهند. اين روش در اروپا نيز رواج دارد. مثلا طبق اعلام وزارت فرهنگ رسانه و ورزش انگلستان، حدود پانصد شغل فرهنگي در اين کشور وجود دارند که بالغ بر پنجاه درصد آنها خودفرما هستند. 
همانند مشاوران مالي فروش، هنرمندان مستقل نيز بقا و توسعه در محيط هايي را مي آورند که در آنها مي توانند کارشان را عرضه نمايند.

پيوند هنر با کارآفرين

آيا اين تصادفي است که اين کارآفرينان راه حل هايي عملي را براي مشکلات کاري خود از طريق درس هايي که از فعاليت هاي هنري خود آموخته اند به کار مي گيرند يا آيا پيوندي گسترده تر ميان فرآيند خلق هنر و ذهني کارآفرينانه وجود دارد؟ مسلما، پيوند هنر با کارآفرين محدود به کريستينا و اسکات نيست. پيمايش سال2005 اينجانب در ابعاد مختلف سازمان کارآفرينان جوان (يک سازمان بين المللي که متشکل از 65000کارآفرين زير چهل و هفت سال است که شروع به کسب و کارهايي کرده اند که درآمدشان بيش از يک ميليون دلار است) که 15 درصد افراد تحت مطالعه، در زمينه هنر آموزش ديده بودند يا دستي در فعاليت هاي هنري داشته اند. 
آيا اين کارآفرينان نسبت به کارآفريني آموزش ديده اند، مزيتي دارند؟ آيا فرآيند کارآفريني صرفا يک موضوع طبيعي است که افرادي را جذب خود مي کند که داراي يک رويکرد مناسب ذهني هستند؟ قبل از اين که بتوانيم با اطمينان به اين پرسش ها پاسخ دهيم بايد تحقيق زيادي در مورد آنها انجام دهيم اما وقتي شرايط کارآفريني موفق را ارزيابي مي نماييم، مي توانيم برخي اصول موازي با دنياي هنر را ببينيم: 
- هنرمندان زندگي خود را صرف يافتن ديدگاه هاي فردي و منحصر به فرد در مورد تجارب انساني مي نمايند; آنها جهان را به شکلي متفاوت مي بينند و رفتارهايي نامرسوم را بروز مي دهند که از نظر آنها براي هدايت يک جريان خلاقانه الزامي هستند. از سوي ديگر، مديران در محيط هاي سازماني فعاليت مي کنند که بايد همه چيز در آنها قابل پيش بيني باشد. کارمندي که رفتاري متفاوت را بروز مي دهد، مايه نگراني است و اين حفظ اتحاد کاري است که باعث ايجاد کارايي و اثر بخشي در سازمان هاي بزرگ مي شود. مديري که از يک کلاس فعال بازديد مي کند از شنيدن صداها و ديدن اتفاقاتي که معمولا در يک محيط رسمي و طبيعي ديده نمي شوند، حيرت زده مي شود اما تجربه به من نشان داده که بسياري از کارآفرينان در محيط کارشان نيز همانند خانه خود احساس راحتي مي کنند. اين امر بدان دليل است که کارآفرينان محيط هايي را ترجيح مي دهند و خلق مي کنند که به آنها اجازه مي دهند رفتارهايي نامعمول بروز دهند و در آنها به خوبي بينديشند. غالبا نگرش هاي نامعمول آنها همان چيزهايي است که باعث مي شود آنها اقدام به خلاقيت کنند. نارضايتي آنها از شرايط موجود، باعث مي شود که آنها رويکردي بهتر را غالبا با حداقل امکانات امتحان کنند. 
- هنرمندان و کارآفرينان بايد رويکردي عملي را براي مديريت و توسعه کسب و کار خود تدوين کنند. هردوي آنها داراي خلاقيت و انعطاف پذيري زيادي براي به کارگيري مواد خام در يک کسب و کار تعاملي هستند که از هيچ، ارزش مي آفريند. در اين فرآيند، آنها حاميان و مصرف کنندگاني را جذب مي کنند تا به خلاقيت آنها عمر ابدي ببخشند. غالبا آنها روش هايي منحصر به فرد را در دستيابي به اهداف غيرقابل حصول بدون هيچ گونه دستورالعملي براي هدايت راهشان به کار مي گيرند. 
- فرآيند ايجاد يک کسب و کار، مشترکات زيادي با مقوله هنر دارد که اين امر به ويژه در فرآيند عملکرد اين دو ديده مي شود. در هر دو حالت، ايده اي شکل گرفته و بايد به دقت در مورد آن تحقيق شود. هنرمند کارآفرين بايد تمامي احتمالاتي که مي تواند ريشه در ايده اصلي داشته باشد را در نظر بگيريد. وقتي ايده اي توسعه يافت و به کار گرفته شد، هنرمند کارآفرين بايد تيمي از حاميان را براي تبديل ايده هايش به واقعيت به کار بگيرد. فرآيند اجرايي بايد با کارايي و اثر بخشي بالا انجام شود زيرا هم هنرمندان و هم کارآفرينان نوپا، کارشان را با منابع محدود آغاز مي کنند. اين امر باعث ارتباط فلسفي و ارتباطات داخلي کارآمد در تحول نگرش ها براي آفريدن مي شود. اين فرهنگ و زبان مشترک نقش مهمي در موفقيت چنين تلاش هايي ايفا مي کند.

عامل آموزش

آموزش هنر در دانشگاه ها منحصرا متمرکز بر تکرار مهارت هاي عملي و آماده کردن هنرمندان براي تمرکز بر فرصت هاي خلاقانه و اعتماد به آموزش فني است. بسياري از هنرمندان در صورتي مي توانند کارآفرين شوند که مهارت هاي فرا گرفته شده را در شيوه هاي کسب و کار خود به کار بندند. دانشکده هاي بازرگاني، بسياري از مهارت هاي کارآفريني و نوآوري را در سطح تئوري آموزش مي دهند اما به طور کلي، آنها فاقد فرصت هاي لازم براي کاربرد عملي آنها در پرورش چنين مهارت  هايي از طريق تکرار هستند. اين امر کارفرمايان را وادار مي کند تا آموزش حين خدمت ارائه دهند. اگرچه برخي برنامه هاي کارآفريني در دانشکده هاي بازرگاني براي تشکيل و ايجاد لابراتوار هاي عملي شروع مي شوند اما آنها به طور مقطعي از تخصص هنري نزديک خود بهره مي برند. دانشکده بازرگاني استنفورد و واحد هنري آن فاصله بسيار کمي با هم دارند اما در هيچ سطحي،  چه اساتيد و چه دانشجويان در کلاس هاي يکديگر شرکت نمي کنند. 
اخيرا، نمونه هايي از بکارگيري هنر در کارآفريني در سطح دانشگاهي پديدار شده است. دانشکده بازرگاني تيپي در دانشگاه لووا که توسط اخبار آمريکا و گزارش جهاني در زمره سي دانشکده برتر کارآفريني قرار گرفته، يک برنامه کارآفريني را تدوين کرده که مشخصا در ارتباط با واحد تئاتر آن است و سمينارهاي آموزشي را با حمايت مالي خود در سالن ارکستر آن برگزار مي کند.

درهم شکستن موانع

کارآفرينان موفق، واقع بين هستند. آنها بر مبناي تجارب به دست آمده از محيط هاي عملي واکنش نشان مي دهند و به سرعت عمل مي کنند تا بتوانند راه حل هايي را از طريق آنچه که آموخته اند، براي مشکلاتشان بيابند. اين غريزه ريسک پذير آنان نيست که کارآفرينان را جذب روش هاي مديريت مبتني بر هنر مي کند بلکه واقعيت آن است که روش هاي مديريت پروژه که در هنر مورد استفاده قرار مي گيرند،  در زمره کارآمدترين، اثربخش ترين و پايدارترين روش هايي هستند که تاکنون جهان به خود ديده است. نکته مهم تر اين است که اين سيستم ها آن قدر متحد و منسجم هستند که يک بازيگر تئاتر يا يک موسيقيدان هم مي تواند به سرعت خود را با هر محيط بيگانه اي در جهان وفق دهد.  متاسفانه درک عمومي آن است که هنرمندان افرادي غيرعملي و ضعيف در کسب و کار هستند. در ميان کارآفرينان، اين مفهوم توام با سو»تفاهم در قبال اين حقيقت است که اکثر سازمان هاي هنري سودآور نيستند و تقريبا همه آنها (که نه سودآور هستند و نه تجاري) باعث اتلاف سرمايه مي شوند. اگر چه موفق ترين هنرمندان از طريق يک روح کارآفرينانه به بخشي از موفقيت خود نايل شده اند،  اما براي بسياري از افراد فعال درعرصه کسب و کار (حتي حاميان هنرمندان) غلبه بر تعصبشان نسبت به جدايي آموزش همتايانشان از متخصصان امور هنري دشوار است. در حالي که دنياي کسب و کار شاهد فرصت هايي براي استفاده از روش هاي هنري است، فرصت بزرگي پيش روي کارآفرينان قرار گرفته تا از اين روش هاي خاص نهايت استفاده را ببرند و به کارايي بالايي دست يابند. با توجه به تلاش هايي که برمبناي مهارت هاي همکاري، ارتباط و مديريت منابع صورت مي پذيرند، اين بستر مشترک ميان هنر و کارآفريني شايسته بررسي هاي بيشتر است. مسلما جامعه کسب و کار مي تواند از بررسي رابطه ميان جهان کارآفرينان و جهان هنرمندان، بهره بيشتري ببرد.

منبع: فصلنامه ترجمان کارآفريني

 

 

Share this post