مقاله ها

پرینت

ویژه خواری

نوشته شده توسط محمدعلی اثنی عشری on . Posted in بدون مجموعه

Share this post

ازجمله پدیده های زشت و ناپسند که مانع شایسته سالاری و پیشرفت و توسعه کشورهاست همین پدیده شوم ویژه خواری یا به عبارتی پارتی بازی است.

این پدیده نه متعلق به دورانی خاص بلکه از زمان های دور بوده و منبعد هم خواهد بود. چراکه هم انسانهایی که بر مسند قدرت بوده و هستند و هم کسانی که در جوامع به عنوان شهروند زندگی می کنند که هر دو گروه درپی بهره مند شدن از این جریان هستند.

خیلی از افراد در هر پست و مسئولیت که بوده و باشند علاقه مندند تا افرادی که در خدمتشان هستند، بله قربان گو، متملق، چاپلوس و غیر معترض باشند. افرادی هم هستند که می خواهند از وضعیت موجودی که در زندگی آنها حاکم است خلاص شده و پله های ترقی را طی کنند و نیز این افراد موضوع فوق را خوب می دانند. بنابراین هر دو دسته در پی کار خود که در نهایت منافع دو طرف را تأمین می کند، هستند.{jcomments on}

 

گروه اول که در مسند قدرت مالی، سیاسی، اجتماعی و امثالهم هستند و به افرادی برای پیشبرد اهداف خود نیاز دارند، همواره در پی افرادی از گروه دوم یعنی کسانی که هر کدام به نوعی محتاج نزدیک شدن به مراکز قدرت و به عبارتی صاحبان قدرت و مال و ... باشند، هستند.

و اما تحلیل دو گروه:

گروه اول یعنی افرادی که در مسند قدرت سیاسی، مالی، اجتماعی و غیره هستند، غالباً   برایشان مهم نیست که فردی که از گروه دوم یعنی مراجعین به آنها آمده، در پی چیست؟ و چه می کند؟ بلکه برایشان مهم است که همه کارها و اوامری که صادر می کنند و خواسته هایی که دارند، خوب انجام شود. در واقع دنبال بله قربان گوهای خوب هستند و در این رابطه افرادی که به همه جهات کار و اخلاق و رفتار و وجدان و ... توجه و حساسیت داشته باشند، کم هستند. بعبارتی آن برخی از صاحب منصبان حاضرند افرادی را به خدمت بگیرند که شایستگی، قابلیت، توانمندی، دست پاکی، سلامت نفس و این قبیل صفات پسندیده را نداشته باشند و از همه مهمتر اینکه بسیاری از صاحبان قدرت سیاسی و اجتماعی و مالی از کسانی که آنها را مورد انتقاد قرار دهند، خوششان نمی آیند و  اگر هم افرادی در اطرافشان بوده که حاضر باشند از رئیس خود انتقاد کنند، آن را بر نمی تابند و ترجیح می دهند افراد منتقد را از سیستم خود دور کرده و همان چاپلوسان و نان به نرخ روزخورها (فرصت طلبان) را پیرامون خود راه و پناه دهند.

گروه دوم هم اکثراً می دانند که به دنبال ترقی و کسب مال و قدرت هستند و چنانچه با کدخدا و یا رئیس و مدیر خود کنار بیایند و اوامر آنها را خوب اجرا کنند، به خواسته های خود زودتر و بهتر می رسند و در بین این گروه هم نادر افرادی هستند که چنانچه لازم باشد منافع، آرامش و رفاه و نزدیکی به قدرت را فدای حقایق و درستکاری و نیکی و شرافت و وجدان آگاه خود کرده و در مقابل بی عدالتی ها، زورگوئی ها، حق و ناحق کردن های کدخدا و یا اربابان قدرت و ثروت خود بایستند و پرخاش کنند، و البته می دانند که اینگونه اقدامات برابر است با حذف آنها از مرکزیت قدرت و مال و ثروت و جاه و مقام و ...

در این نوشتار در پی کیمیائی هستیم که در بین دو گروه، صاحبان قدرت و ثروت از یکسو و کارکنان و ابواب جمعی آنان، نادرند و مشکل همینجاست، در واقع بسیاری از مشکلات جوامع قدیم و جدید همین است و تقریباً می دانیم فهماندن به صاحبان قدرت و ثروت که به نفع خودشان و آینده شهر و کشور و وطنشان است تا افراد شایسته و درستکار را پیرامون خود جمع کنند و از سوئی دیگر سخت است تا به افرادی که به هر دلیل به گِرد صاحبان قدرت و ثروت جمع می شوند بگوئیم و آنها را متوجه کنیم که پیمودن راه راست و درست و تأمین معاش از طریق صداقت و درستکاری هم میسر و هم مقدور است البته اگر به حق خود قانع باشند و از حرص و طماعی بپرهیزند. اما با کمال تأسف هر دو گروه مقصر و مجرمند و به نظر می رسد قصور و جرم صاحبان قدرت برای جذب افراد نادرست و ناشایست بیشتر است.

ناچارم در اینجا برای روشن تر شدن موضوع و نقد عملکرد خود و دوستانم که از انقلاب سال 1357 مراحلی را طی کردیم و اکثراً چون من در موضع و جایگاهی بودم که لزوماً می بایست کارگزاران و اطرافیانی داشته باشم تا کارها و مأموریت هایی که به عهده داشتم، خوب انجام شود و اما قبل از پرداختن به چند مصداق و مثال در این خصوص اشاره کنم که پارتی بازی به هر شکل، به خدمت گرفتن افراد ناشایست در سیستم و هر نوع امتیاز دهی به آنها که برخلاف اصول حق و درستی و شایستگی باشد، باز کردن باب ویژه خواری است. ویژه خواران یا رانت خوار ها کم نیستند و این خصلت نه اینکه در گروه و طبقه و قشر خاصی باشد و یا به میزان تحصیلات و تخصص و مهارت بستگی داشته باشد، بلکه متأسفانه جزو ذات بسیاری از افراد است.

حقیقت آنست افرادی که بر کُرسی قدرت سیاسی و یا اجتماعی می نشینند باید بدانند آن مسند و جایگاه متعلق به حقوق آن روستا، شهر و یا کشور است، بایستی ملاکشان حق باشد و شایستگی، عدالت باشد و صداقت و ... .

مراجعین و شهروندان می توانند ضمن اینکه دارای هر اعتقاد و مسلک و مرامی باشند و خیلی علنی و آشکار، مطالب و خواسته هایشان را بعنوان فرد و یا در غالب تشکل ها و گروه های هم فکر و هم عقیده بخواهند و بیان کنند.

چنانچه صاحب منصبان قدرت و ثروت بخصوص اگر قدرت و ثروت آنها از مردم باشد و فرد، فقط مسئولیت دادن حق به صاحب حق باشد، در انجام تکالیف خطیر خود قصور و سهل انگاری کند، زمینه فساد و رانت خواری و ویژه خواری فراهم می شود و به تدریج نهادینه هم خواهد گشت.

باید توجه داشت که ویژه خواری و دنبال رانت و پارتی بازی بودن، همچون درختی کهنسال و تنومند شده با ریشه های فراوان و قدرتمند که این ریشه ها غالباً ناپیدا و به دور از چشمان تیزبین افراد جامعه است. دولت ها و مسئولین رده بالای نظام سالهاست دم از مبارزه با فساد و ویژه خواری و رانت خواری می زنند اما چرا پیشرفتی حاصل نشده و هر از گاهی شاخه هایی از این درخت کهنسال و تنومند را هدف قرار داده و قطع کرده اند. در واقع سعی در از بین بردن معلول می کنند به جای اینکه به علت بپردازند. دلیل آن روشن است چون یا مسئولینِ رده بالای نظام نمی توانند و یا نمی خواهند ریشه ها را بخشکانند.

واقعاً سئوال این است که اینهمه در مورد برخی مسئولین که الان بعضاً هم پست ها و مسئولیت های حساس و مهمی دارند موضوعاتی گفته شده، در فضای مجازی هم نوشته شده اما کسی کاری به کار آنها ندارد و آنها هم دلیلی نمی بینند پاسخی به این حرف ها بدهند. بگذریم.

و اما، وقتی واحد فرهنگی و هنری جذب نیروی دفتر تحکیم وحدت و ستاد انقلاب فرهنگی در اوائل سال 1359 به مسئولیت من شروع به کار کرد و قرار بود تا مادام که دانشگاه ها تعطیل است این گروه را یا با آموزش و یا حتی بدون آموزش و بخاطر مقتضیات اوضاع و احوال کشور در بعد از پیروزی انقلاب به مراکز فرهنگی و هنری اعزام کنیم، در آن جماعت که بیش از 100 نفر از دانشگاههای مختلف بودند واقعاً همه جور آدمی بود. از طرفداران بنی صدر گرفته تا کسانی که تا چند روز قبل از تعطیلی دانشگاه ها جزو گروه جامی یا گروه جنبش مسلمانان مبارز (دکتر پیمان) بودند و تا کسانی که طرفدار سرسخت مرحوم شهید بهشتی و حزب جمهوری اسلامی و یا هوادار مجاهدین خلق بودند و روزنامه های آنها را تا قبل از شروع انقلاب فرهنگی می خواندند و افرادی که به مرام و مسلک  دفتر تحکیم وحدت آن موقع اعتقاد و ایمان داشتند یعنی علاقه مند به وابستگی به هیچ گروه و جریان خاصی نبودند و دردِ مردم و کشور داشتند و بس. هرچند حتی الامکان تلاش می کردم شایستگی، درستکاری و استقلال افراد را در معرفی تصدی سِمت ها مدنظر داشته باشم اما متأسفانه باز در تشخیص مافی الضمیر خیلی از این افراد اشتباه شد که به اختصار چند مورد از این معرفی ها و گماردن این دوستان به مسئولیت ها و روند پیشرفت و گذران امور این چند نفر را تا امروز مورد بررسی قرار می دهم تا چنانچه منبعد دوستانی بخصوص در جریان دانشجویی مسئولیت خطیری را که من عهده دار آن بودم را بعهده گرفتند، از این تجربیات بهره مند شده و اشتباهات صورت گرفته را تکرار نکنند.

(توضیحی بدهم که من از چند نفر بچه هایی که در واحد فرهنگی و هنری دفتر تحکیم و تل فیلم و باغ فردوس بودند خیلی خوشم می آید. مثلاً آقای علی شکوری راد از اول انقلاب اصلاح طلب بود، الان هم که سی سال از انقلاب می گذرد خط خودش را حفظ کرده و یا آقای شهاب الدین صدر که هم دانشگاهی آقای شکوری بود و همچنین آقای جواد شمقدری از ابتدا راست بودند و تاکنون هم روی مواضع خود مانده اند. البته آقای شهاب الدین صدر مرام و معرفت آقای شکوری و شمقدری را نداشت. اما وای از انسانهایی که همیشه در خط و جریان به قول آقای جلیلی تردید بوده و هستند و هر دولت و سیستمی روی کار بیاید، ماشاءالله داخل همان جریان شده و تا حالا در این سی سال چقدر رنگ عوض کرده و در آینده هم خواهند کرد. البته من بیشتر با این گروه در قسمت های بعدی یاد داشتهایم کار دارم.)

ادامه دارد ...

Share this post