توضیح و در خواست مدیریت وبسایت کارآفرینها:

علی رغم مشکلات و تنگناهائی که برای کار و خلاقیت در بخش خصوصی وجود دارد و با عنایت به اینکه متاسفانه در بسیاری موارد, دولت و بخشهای اقتصادی وابسته, رقیب شرکتها و فعالان اقتصادی در بخش خصوصی میباشند. کم و بیش , شرکتها و کارآفرینانی بعضاً گمنام هستند که درکار و فعالیتهای خود موفق بوده و به حرکت شتابان و رو به رشد خود ادامه میدهند , سعی و تلاش ما براین است تا در حد توان و امکان خود بتدریج این کارآفرینان و شرکتها و فعالیتهای آنان را معرفی کنیم.

از علاقه مندان و دوستداران رشد و توسعه اقتصادی کشور در بخش خصوصی و مدیران و کارآفرینان ارجمند توقع داریم در تماس با مدیریت وب سایت کارآفرینها ازطریق ایمیل pzasna@gmail.com ضمن ارسال بروشورها, اطلاعیه ها و برنامه های خود و شرکتهای مورد نظر , در معرفی هرچه بهتر و بیشتر ایشان مارا یاری فرمایند تا در مجموعه ایجاد شده در وبسایت, ( کارآفرینها و شرکتها) مطالب و برنامه ها و حتی کالاها و محصولات و خدمات آنها را بنحو شایسته و در صفحات مستقل و با لوگو و آرم آنها منتشرنمائیم.

پرینت

شرکت سیاحان سپهر آسیا - فاطمه دانشور

نوشته شده توسط karafarinha on .

Share this post

 

 

شرکت سیاحان سپهر آسیا با رویکرد استخراج و حصول سنگ معدن از معادن داخلی در معیارهای مختلف نظردارد رضایت خریدارن داخلی و خارجی خود را تامین کند.لذا در سال 1391 با تمرکز بر کیفیت گرایی به سمت همکاری های گسترده با فروشندگان سنگ آهن و معدن داران گام بر خواهد داشت.

سیاحان سپهرآسیا

 دفتر مرکزی:تهران. میدان ونک. چهاراه جهان کودک. جنب بانک اقتصاد نوین. برج امیر پرویز. طبقه 14. واحد 142

تلفن: 88674392

88679209

88674402

 فکس:88674402

خانم فاطمه دانشور، مدیرعامل شرکت سپهرآسیا وبنیانگذارومدیرعامل مؤسسه نیکوکاری مهرآفرین ، بانویی که باتفکرمثبت وپشتکار،صادرکننده نمونه شد

اشاره:گفت­وگو با خانم فاطمه دانشور وجه تمایزی با گفت­وگوهای دیگر دلتای مثبت داشت. برای اولین بار سوژه اصلی مجله ما یک خانم نمونه است.کارمندی ساده وسخت­کوش در ایران خودرو از ۲۷ سالگی بعد از یک تحول فکری و روحی که ناشی از اتصال به انرژی مثبت بیکران خداوند و تفکر خلاق خدادادی بود، با چاشنی پشتکار و سخت­کوشی به جایی می­رسد که اکنون خود مدیرعامل یک شرکت صادراتی و  یک صادرکننده نمونه سنگ معدن می­باشد.

و علی­رغم عاری بودن مقوله کار سنگ معدن، از عواطف و احساسات و لطافت­های ظاهری ، او روحیه­ای بسیار عطوف و با حس همنوع دوستی دارد و به جهت عهدی که با خدا بسته اکنون بخشی از درآمد بخش معدن را وقف کمک به محرومین و کودکان بدسرپرست در موسسه  نیکوکاری مهرآفرین کرده که خودبنیانگذارش بوده است. دیدار و گفت­وگوی ما با این بانوی نمونه، سراسر انرژی مثبت را به ما القاء کرد. با هم این گفت­وگوی جالب را می­خوانیم. 

دلتای مثبت: خانم دانشور ، دوست داریم بی­مقدمه از خودتان بگوئید.

فاطمه دانشور: من فاطمه دانشور متولد آذر ماه سال ۳۵هستم. در خانواده­ای متوسط در خیابان ایران در تهران به دنیا آمدم و یک خواهر و دو برادر دارم و فوق­لیسانس مدیریت هستم. خیلی­ها به من می­گویند چطور شما در کار معدن راه پیدا کردید؟ کار به این زمختی. و اکثراً فکر 

می­کنند من که در این کارهستم خودم می­روم در کوه و دینامیت کار می­گذارم تا منفجر ­شود یا کارهای این چنینی می­کنم. در صورتی که این کار را ما نیاز نیست انجام بدهیم. این را کارگرها انجام می­دهند.

من به عنوان یک زن در مدیریت این بخش یعنی معدن وارد شدم و از نیروی فکرم استفاده کردم و به نظر من مهم­تر از هوش،  پشتکار است. این که خسته نشوی. یک بار رفتی، دوبار رفتی سه بار رفتی، به در بسته خوردی، ناامید نشوی، وقتی   بر مشکلات خودت،غلبه کردی ، سختی­هایی که کشیدی یادت می­رود و  آن وقت همین غلبه کردن، برایت لذت­بخش و شیرین است.

دلتای مثبت: قبل از پشتکار خوب است از این سرمایه فکر و ذهن مثبت قدری بیشتر بگوئید.

خانم دانشور: قدرت اندیشه و قدرت ذهن خیلی مهم است .هدف­های سازنده و بزرگ و مثبت، انسان را وادار به حرکت می­کند و ذهن و فکر خود را هدایت می­کند و از اینکه مرض ناامیدی سراغ آدم  بیاید جلوگیری می­کند و آن وقت اتفاق­های تلخ به نظرش کوچک است و فقط یک توقف کوچک در آن اتفاق­ها می­کند، یک درس مثبت می­گیرد و دوباره حرکت می­کند.

من  همیشه در کنار درس، کتاب­های روانشناسی و جامعه­شناسی و ادبیات می­خواندم مثلاً کتاب به سوی کامیابی آنتونی رابینز و کتاب تفکر مثبت ژوزف مورفی را خواندم، خیلی در ساختن تفکرم نقش داشت. دقیقاً احساس می­کردم حالم خوب شده و می­توانم قدرتمند فکر کنم. یک اعتماد به نفس به آدم دست می­دهد که کاذب هم نیست و این وقتی با پشتکار توأم شود، همه چیز را برایتان میسر می­کند.

دلتای مثبت: نقش اعتقادات و انرژی اتصال به خدا چقدر است؟

خانم دانشور: نقشی غیرقابل انکار دارد.   این اتصال به خدا  لازمه­اش این است که  انسان زنگاره­ها و ویژگی­های منفی را از خودش دور کند تا به هدف برسد.

ارتباط با منبع مثبت و پاک خیلی مهم است همین باعث می­شود شما نشانه­هایی هم ببینید و این نشانه­ها بعضی وقت­ها باعث دیدن خواب­هایی هم می­شود.

دلتای مثبت: اگر برایتان تاکنون پیش آمده بفرمائید.

خانم دانشور: من یکی را می­گویم که تا به حال به هیچ مجله­ای هم نگفته­ام. همان اتفاق اولی که باعث شد که من مؤسسه مهرآفرین را تاسیس کنم. 

مادربزرگم یاد داده بود که در برحه­های حساس فقط و فقط و فقط از خدا کمک بگیرم. اگر سراغ بنده خدا بروید او شاید تحقیرتان هم بکند ولی خدا نه و برای من هم شکست­هایی اتفاق افتاد. من سه سال مدام خدا را صدا می­زدم و منتظر جوابش بودم در همین گفت­وگوی ساده که آخرش داشتم ناامید می­شدم که چرا پاسخی نمی­بینم تلفنم زنگ خورد که همکار قدیمم در ایران­­خودرو گفت فلانی بیا بریم مکه. من اصلاً فکر مکه نبودم. گفتم من الان آن قدر بدهکارم که نمی­توانم. او اصرار کرد که هزینه سفرت را می­دهم  وگفت: من شوهرم منصرف شده و تو به جای او بیا. بالاخره او مرا راضی کرد. خیلی از نظر مالی ضعیف بودم. از نظر تربیتی هم طوری بودیم که نمی­رفتیم از پدر و مادرمان کمک مالی بگیریم. خلاصه راه افتادیم و رفتیم. من یک هفته­ای که در مدینه بودم فقط قرآن را ختم می­کردم و وقتی حرم و قبرستان بقیع می­رفتم هر کاری می­کردم که مشکلاتم را بگویم نمی­توانستم فقط می­گفتم از این ارواح پاک بخواهم که وقتی که به مکه رفتم در مکه از خدا بخواهند مرا به راه درستش راهنمایی کند.

از کتاب­های آنتونی رابینز یاد گرفته بودم که خواسته­ها و  آرزوهایم را روی کاغذ بنویسم.

به همین دلیل در بخش دوم سفرمان که رفتیم مکه من برگه یادداشت بلندی نوشتم  و خواسته­ها و آرزوهایم، که همه­اش آرزوهای بزرگ و عجیب و غریب بود در آن نوشتم. پیش خودم گفتم مگر خداوند   این همه خواسته­های یک آدم رابه او می­دهد؟ در آنجا  در مسجدالحرام برای بار دوم قرآن را ختم کردم. تقریباً یک روز هم فروشگاه نرفتم فقط قرآن را ختم می­کردم آخرین روز که در مکه بودم ختم قرآن تمام شد. 

بعد یادداشتم را درآوردم روبروی مسجدالحرام یکی یکی خواسته­ها را گفتم. بعد پیش خود گفتم تو این همه خواسته از خدا داری، حالا تو می­خواهی نزد خدا چکار کنی؟ بعد به ذهنم رسید و الهام شد که اگر به آرزوهایم رسیدم، بخشی از سرمایه­ام را به محرومان اختصاص دهم وشخصاً زنان و کودکان محروم را تحت پوشش  درآورم. خواسته­هایم را از خدا طلب کردم به قرآن قسم یاد کردم که اگر بر مشکلات فائق آمدم، یک چهارم از درآمدم را صرف کمک به این کودکان و زنان بکنم.

برگشتم هتل، شب خوابی دیدم که آن خواب، درواقع آغازگر تحولات من شد. خواب دیدم در مکه هستم  وزمان حضرت ابراهیم است. هیچ کس آنجا نیست. فقط خانه خدا بود. بعد یک صدایی داشت اعمال حج را به من یاد می­داد از کجا شروع کنم و بعد... بعد از هر دفعه طواف در خواب یک کلمه به من گفته می­شد بعد من خم می­شدم، آن کلمه را روی خاک پیرامون کعبه می­نوشتم آن کلمه با سرب گداخته روی زمین نوشته می­شد.

 بعد از هفت بار طواف و هفت بار نوشتن این کلمات  در خواب رفتم پشت بام کعبه و آن کاغذ را که در بیداری نوشتم مثل طومار آمد بالای سرم و من این جملات را نگاه می­کردم. خدا را قسم می­دادم به پنج پیامبر اولوالعزم و قسم می­دادم برای برآورده شدن خواسته­هایم. برگشتم به پائین کعبه این آیه در زبانم بود. ذلک الکتاب لاریب فیه هدی للمتقین. مرتب می­گفتم با همین آیه از خواب بلند شدم. زمان اذان صبح مکه بود. یکی از آن کلمات که در خواب روی زمین می­نوشتم، صالح بود و یکی هم ایوب و بقیه را یادم نمی­آید.

بعد از  اذان صبح و بعد از این خواب معنی­داری که دیدم، گفتم باید حتماً از روحانی کاروان بپرسم. تعبیر خواب را پرسیدم. او گفت: این خواب به وقایع شب قبل شما بازمی­گردد و شما قرآن را باز کنید چون۱۹ شعبان بود. سوره ۱۹ قرآن، آیه۱۹ را نگاه کنید. قرآن را باز کردم. سوره ۱۹ سوره حضرت مریم بود. مضمون آیه ۱۹ این بود که چگونه ممکن است کودکی از زنی بدون شوهر،زاده شود. خداوند بر هر چیز قادر است.مضمون آیه گویی داشت به من می­گفت این خواسته­های تو برای خدا کاری ندارد. (دو سال بعد از خوابم در هواپیمایی مجله­ای دیدم نوشته بود ابراهیم پایه­های کعبه را با سرب گداخته گذاشت) بعد دوست دیگری تعبیر کرد شما رزق وروزی­ات داخل خاک است و معدن چون عطیه الهی است، که در خاک است. به همین دلیل به معدن روی آوردم که این جا باورهای مرا به هم ریخت. من یاد گرفته بودم هر چیزی را هدف­گذاری کنی به آن می­رسی. ولی من به چیزهایی رسیدم که بسیار بالاتر از هدف­گذاری بود. علت رسیدن من به همان منبع پاکی است  (یعنی خدا) که این اتصال باعث شد بر همه چیزهایی که حتی در کتاب خواندم غلبه کنم. ولی یک وقت شما برنامه­ریزی می­کنی پزشک شوی بعد به جایی خیلی بالاتر از پزشکی می­رسی. علتش همان اتصال است به خدا یعنی منبع اصلی انرژی مثبت.